شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۴

چرا از ديگران مي‌ترسم؟( يا چرا به معين راضي شدم؟)

آنچه از پي مي آيد مي تواند مصداق خراب كردن چهره هاي انتخاباتي و از اين باب امري به ظاهر غير اخلاقي باشد. اما به دو دليل زير اين عقيده را قبول ندارم:
1- در جوامع مستبد براي نشان دادن ماهيت مستبدان تنها راه، بر ملا كردن دروغهاي ايشان است. به عبارتي قوانين عمومي اخلاقي( اگر وجود داشته باشند) در اينگونه جوامع نه تنها كارآمدي ندارند كه چه بسا مشكل‌ساز نيز مي‌باشند.
2- بسياري از نامزدهاي انتخاباتي با چهره هاي دروغين و شعارهاي بي محتوا وارد صحنه شده اند. اين افراد كه تا ديروز بزرگترين و بلكه مجريان خشونت بودند، امروز با عكسهاي حق به جانب سعي در مشروع جلوه دادن خود دارند. پس برماست كه خطر ظهور اين دروغگويان را نشان دهيم و پوچي كلامشان را با برملا ساختن شمشير زير جامه شان خاطر نشان كنيم.
اما نامزدها عبارتند از:
الف- اكبر هاشمي رفسنجاني: از موسسان جامعه روحانيت مبارز. دو دوره رئيس مجلس بود و نقش كليدي در تداوم جنگ هشت ساله بعد از سال 62 داشت. دانشگاه آزاد طرح اين مرد جاه طلب است كه در سياست ورزي از هيچ دروغي فروگذار نمي‌كند و قتلهاي زنجيره‌اي در دوران هشت ساله رياست جمهوري او رخ داد. فلاحيان و سعيد امامي افراد مهم وزارت اطلاعات او بودند. او رئيس مجمع تشخيص مصلحت است. در مورد فساد اقتصادي هاشمي و خانواده اش افسانه‌هاي فراواني نقل محافل است. هاشمي مردي به شدت قدرت طلب و مستبد است كه شيوه استراتژي هايش حتي در گفتگوي اخير با نيويورك تايمز فرقي نكرده است. بزرگترين جرم اكبر گنجي روزنامه نگار زنداني مشهور، افشاي جنايات جفت و طاق هاشمي و معرفي او به عنوان عاليجناب سرخ پوش است.
ب- محسن رضايي: عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام. كسي كه در دوران جنگ با هاشمي نقش موثري در تداوم جنگ داشت. وي در نقش فرمانده سپاه پاسداران نقش موثري در كشتارهاي سال 60 داشت. پسر او چندي پيش به امريكا فرار كرد و در مصاحبه اي افشاگر نقش پدرش را در جنايات پدر فاش كرد. شخصيت توتاليتر رضايي نزد سپاهيان قديمي زبانزد است.
ج- علي لاريجاني: داماد مطهري تئوريسين مشهور جمهوري اسلامي. مطمئن‌ترين فرد در خانواده لاريجاني‌ها(صادق و محمد جواد). لاريجاني پيش از رياست ده ساله صدا و سيما و به عبارت بهتر ديكتاتوري رعب آورش بر اين نهاد موثر و پيش از نمايش اعترافات دروغين و مراسم كنفرانس برلين در شكل تحريف شده و برنامه‌هايي چون چراغ و هويت و همكاري گسترده در قتلهاي زنجيره اي و سركوب دانشجويان در تير 78، در سپاه فعال بوده است.
د- محمدباقر قاليباف: از سرداران رشيد سپاه كه سر سپرده بي چون و چراي رهبر است و در تير 78 يعني مصادف با حوادث كوي دانشگاه از نويسندگان معروف نامه به رئيس جمهور بود. او در اين نامه رئيس جمهور خاتمي را تهديد به كودتا كرد. به عكسهاي خندان او و جوانهاي ترگل و ور گل اطرافش نگاه نكنيد. به چهره‌ي بزك كرده اش با ژستهاي بازيگران هندي در بيلبوردها توجه نكنيد. تحكم كلام او طنين صداي يك نظامي كهنه كار و سرسپرده را دارد كه در مواقع لزوم به راحتي به روي مردم تفنگ مي كشد تا از اصول سست خود و رهبرش دفاع كند. قاليباف يك فرمانده خشك مغز و بدون تحليل است كه فقط به درد پاكوبيدن و جانم فداي رهبر گفتن مي خورد. راستي چرا بيشتر اين كانديداها نظامي اند يا سوابق طولاني در سپاه( نيروهاي مخلص) دارند؟؟
ه- احمدي نژاد: اين يكي مشخصه اش دو چيز است: اول: كثيفي و زشتي ظاهري ثانيا: تكرار مردم مردم در جملات پوچ و بي مايه اش. احمدي نژاد اصولگراي آبادگر كه سياست را مديون عدم مشاركت مردم و شوراي نگهبان است و در شعارهاي پوپوليستي( عوام فريب) دست همه را از پشت بسته است.
خودش رسما اعلام داشته تند رو است و مي خواهد جامعه اي اسلامي و كاملا اسلامي بنا كند. او از محافظه كاران راديكال است كه بالاترين درجه سرسپرده‌گي به رهبري را دارند. بهترين نمونه نطقهاي بيمايه مجلس است كه مشحون از تركيب مضحك مقام معظم رهبري است.
خب، خلاصه طولاني فوق را آوردم تا دليل ترسم از شركت نكردن را توضيح داده باشم. من هم متاسفم كه مجبورم گذشته افراد را روكنم. اين امر براي ايرانيان كم حافظه شايد ضروري‌ست. خصوصا در كشوري كه گودزيلاها شرايط رقابت آزاد را از ميان برده اند و ما مجبوريم به روشهاي غير اخلاقي متوسل شويم. مي دانم كه در شرايط دموكراتيك اين روش نه فقط درست نيست كه زشت و ناپسند هم هست، اما چه كنم كه بايد شرايط سياست ورزي در اين كشور را فهميد. واقعيت امروزي هر يك از افراد بالا نشان مي دهد كه آنها تغيير نكرده‌اند و صرفا روكشي زيبا به زشتي ذاتي‌شان كشانده اند. پس وظيفه روشنفكري خود را دراندن اين حجاب دانستم وگرنه معتقدم كسي كه به خطاهاي ديروز خود صادقانه معترف است و در جهت رفع آنها مي‌كوشد بسته به نوع خطا، قابل بخشش و چشم پوشي است و اصولا بازخواني گذشته افراد چندان صحيح نيست.
با اميد
محفوظ

برای هاشمی و هوادارانش

مسیری خاکستری از چشمانش به خانه های ما راه پیدا کرده بود! تو و من هراسان می دویدیم و او با چشمانش که نشان از قهقه ای مرموز داشت، ما را می پایید.

چشمانش گاه باز گاه بسته ما را می نگرد. ما به مسیر خاکستری چشمانش وقعی نمی نهیم!


" تو بارها و بارها
با زنده گی ات
شرم ساری
از مردگان کشیده ای.
( این را من
همچون تبی
_درست
همچون تبی که خون به رگ ام خشک می کند_
احساس کرده ام.)..."

بخشی از شعر "گفتی که باد مرده ست..." دفتر "دشنه در دیس" احمد شاملو
پاینده ایران
یله

جمعه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۴

سلام دوستان
می خواستم درباره کارناوال رفسنجانی مطلبی بنویسم اما با این عکس و شرح از خبرنامه دانشجویان ایران روبرو شدم که به نوشته خودم ترجیح دادم.
پاینده ایران
یله



هاشمي رفسنجاني بايد بداند با راه انداختن کارناوال تبليغاتي با ماشينهاي مدل بالا نمي تواند راي جوانان را کسب کند. چند جوان نا شناس با تيپ امروزي، هرگز پاک کننده پرونده سياه آقاي رفسنجاني در طول بيش از دو دهه زمامداري ايشان در نهادهاي مختلف نمي تواند، باشد.
جوانان امروزي و تحول طلب ايران آگاه تر از آنند که با چند ترفند تبليغاتي و ژست سياسي، فريب سياستمدار کهنه کار را بخورند.
هاشمي رفسنجاني؛ سياست تو عين ديانت توست !

پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۴

بدون شرح

بیت رهبری!


پاینده ایران

یله

1) گویا وبلاگ نویسان در ایجاد بمب گوگلی به خاطر اکبر گنجی، دچار اشتباه شده بودند! می توانید روی Human Rights کلیک کنید و وارد لینک اصلاح شده شوید.

2) رفسنجانی در تازه ترین اقدام برای جمع آوری رای در انتخابات ریاست جمهوری، دست به کاری زده است که تا چندی پیش جرم محسوب می شد! او اقدام به تشکیل گروهی از جوانان تهرانی کرده است تا با تیپ هایی مخالف با نظر حاکمیت، در خیابان به تبلیغ او بپردازند.
برای اطمینان از این خبر به میدان محسنی و خیابان جردن رفتم. هرچند در نهایت شاید ده ماشین با برچسب انتخاباتی رفسنجانی دیدم؛ اما از حافظه تاریخی موریانه خورده ایرانیان شگفت زده ام!

3) دوست دارم درباره دلایل عدم تبلیغات وسیع خیابانی دکتر معین و نیز اقبال رو به افزایش توده های فرهنگی در این چند روز نسبت به او، مطلبی بنویسم اما این موضوع را به آینده موکول می کنم.

از رویکردتان نسبت به انتخابات بیشتر بنویسید.

پاینده ایران
یله

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۴

نطع سياه

مي گويند سگ زرد برادر شغاله. پس برادر من كه هاپو باشم هم شغاله. بله، اين شغال لطف كرده و متني براي انتخابات و دليل شركت كردن خودش نوشته. متن از حوصله‌ي وبلاگ ما فراتر است و نيازمند با دقت خواندن است و البته تعريف از ‹‹برار›› نباشد خواننده‌ي با حوصله لذت هم مي‌برد. پس يك تكه از آن را اينجا مي آورم و اصل مطلب را در آريادنه تا اين كاره هاش بخونند. به اميد همكاري هاي بيشتر.
با اميد
هاپو
...ما مي ترسيم كه ليست هاي سياه دوباره به راه بيفتد تا دشمنان كيان دين ملت بر نطع سياه نشانده شوند. مي ترسيم مي ترسيم. از اين همه فريب مي ترسيم . مردمان سال‌هاست كه دل از كلام بريده اند و چشم به رنگ داده‌اندكه از همان سو كه رنگ مي كشاندشان مي روند. ريشه هاي تفكر در لبه زوال خشكيده است و حماقت به اصلي برتر مبدل شده است. از همين رو مي پندارم كه به دهانه سختي از تاريخ ايستاده‌ايم. دستم به قلم نمي رود اما دلم را چه كنم . سالهاست كه دگر انديشان شرمساري دل به رنگ دادن ديگران بر خود مي‌گيرند و با خود مي‌برند. نخواستم و نخواهيم كه ما هم چنين كنيم. دك و پز روشنفكري وا مي داشتم كه پاپس بكشم. اما ترس شرمساري تاريخ در اين ميانه تغلب و دغلي جبرم مي كرد كه پا به راه شوم. در ميانه شبي تيره قدم به راه گذاشتم تا آنچه را پيشترها تنها انگشت شماران گوش زد كردند، به گوش خسته هر آنكه نزديكم بود برسانم. دوستانم برادرهاي جنگ ديده دهه شصتي دارند مي‌آيند و شوخي هم با كسي ندارند آمده اند تا نگذارند كه ديگران فرهنگ ايثار و شهادتشان را در پيج و خم زندگي گم كنند؛ آمده اند تا ناموس حفظ كنند وجوان 20 ساله را به مسلخ بفرستند. همه ايمان انقلابي شان براي اضمحلال لشگر كفر به چله كمان بركشيده اند و تنها منتظر يك غفلتند. منتظر يك بله كوچك تا دوباره همه را با همان كمان به هم بدوزند. آستين بالا بزنيد به عون خود ياري كنيد تا چنين نشود...(اصل مطلب).
نويسنده: شغال

روشنفكران

سلام دوستان
ديدار جامعه شناسان برجسته با معين را در اقبال امروز يازده خرداد بخوانيد راستي شما اباذري را مي شناسيد؟
:مقاله ديهيمي را هم در از همان اقبال مي آورم

از دوشنبه خوب تا شنبه خوب -خشايار ديهيمي
دوشنبه روز بدي بود. شب قبل، آخر شب، نتيجه بررسيهاي شوراي نگهبان (حكم نظارت استصوابي) را بر اينترنت ديده بودم. نفسي به آسودگي! همه رد شدند جز آنها كه مي‌بايست و نفسي به راحتي كشيده بودم كه باز «ما»، «ما» شديم. همه مان محذوف، همه‌مان محروم.اما دوشنبه روز بدي بود. حكم آمد تا بخشي از «ما» را از «ما» جدا كند، به رسم مالوف. و سخنگوي ستاد معين و رئيس ستاد معين شتابزده به استقبال اين حكم جدايي «ما» از «ما» شتافتند. دردي در دلم پيچيد. باز آيا بايد اخلاق قرباني فرصت‌طلبي شود؟ باز «ما» مي‌مانيم و «ما»؟ باز «آنان»، «آنان» مي‌شوند و «ما» در حسرت «ما» شدن مي‌مانيم و راهي به دل هم نمي‌توانيم بجوييم؟دوشنبه روز بدي بود. دوشنبه اين بار براي «ما»، غير خوديهاي خون به جگر، روز خوف و رجا بود. خوف و رجا براي همه هست. هر كس خوف و رجاي خودش را دارد. خوفم از اين بود كه باز حكم حكومتي سرنوشت ما را تعيين كند. حكمي حكومتي براي تفرقه انداختن، حكمي حكومتي براي مسدود كردن راههاي همدلي، همدلي ميان آنهايي كه با همه اختلافاتشان رنجي واحد دارند. رنجي واحد كه تنگ نظري‌ها از هر دو سو، يا بهتر است بگويم از همه سو، نگذاشت تا به عزمي واحد براي تخفيف اين رنج بدل شود.اما دوشنبه‌هاي بد سياست مي‌توانند بگذرند، اگر صبر كنيم، اگر قرار از كف ندهيم و به عامليت خويش باور آوريم، دوشنبه‌ها مي‌گذرند اما نه هميشه.در آن خوف و رجا اما اميد غلبه كرد. براي آن كس كه سياست مي‌ورزد، سياست به معناي سرنوشت، جز اميد و كوشيدن در راه اميد، چاره‌اي نيست. همان لحظه با خودم فكر كردم كه شايد رگ غيرت معين بجنبد و اين خوف را فقط به رجا بدل كند. با امتناع خويش. با امتناعي كه مي‌تواند آن بركت سياست، آن گم شده سياست ما را به ما باز آورد: اجماع و اخلاق. اما رو راست باشم، اميدم كم رنگ بود چرا كه تجربه خلاف اين را مي‌گفت. بعد از بازرگان همواره شاهد بودم كه اخلاق در پاي قدرت قرباني شده بود. در آن دوشنبه تلخ يك راه بيشتر به نظرم نمي‌آمد: «طلسم معجزتي كه نجات دهد از دست خويشتنمان» و اميد به معجزه در سياست عين نا اميدي ا‌ست.اما در ذهن خود ماندن و يك راه برون رفت بيشتر نديدن، هر قدر كه سياست ورزيده باشي و هر چند كه با همه وجود و با نيت خوب، عين بي‌تدبيري و سياست نشناسي است. و من اين گناه را به گردن مي‌گيرم از همه شهامتم مدد مي‌طلبم تا به گناه دوشنبه خود اعتراف كنم. دوشنبه‌اي كه سياست را واگذاشتم و فقط به محال و آرزوي خويش انديشيدم. سياست اما چنانكه بارها خود گفته بودم و در اين دوشنبه تلخ فراموش كرده بودم، بازي در دايره امكان است، نه زيستن در خيال و آرزوي محال و دامن برچيدن از دايره عمل. امروز باز بايد همه شهامتم را به ياري بخوانم تا بي‌پرده و به دور از واهمه هرچه تهمت و واهمه هر چه خطا كردن آن چيزي را بگويم كه امروز درست مي‌پندارم. شنبه مباركي بود. راست بگويم اميد داشتم و آرزو كه بيانيه معين كه مي‌دانستم شنبه منتشر مي‌شود پر از خفت نباشد و اخلاق را به سياست بازگرداند و راست بگويم آنچه در بيانيه معين خواندم و ديدم، فراتر از اميد كمرنگم بود. خفت نبود، غرور بود. تسليم نبود، ايستادن بود. عقب نشستن نبود، پيش تاختن بود. در دايره تنگ خوديها نشستن نبود، غير خوديها را به حساب آوردن بود. از سر ترحم نبود، بلكه حق برابر خواستن براي همه ايرانيان بود. جبن نبود، شجاعت بود.به ميان «ما» خوش آمديد اگر به عهد خود پايبند باشيد. خوش آمديد با اين ميثاق تازه، خوش آمديد با اين عهد تازه. و بر «ما»ست و بر «شما» كه بر اين عهد بايستيم.- آمين!