دوشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۴

1
2
3
.
.
.
.
7
6
5
4
1- انقدر ننوشتم كه ديگه برام ننوشتن عادت شده‏. از خوندن و شنيدن بحث و نوشته‌ي ديگران بيشتر لذت ميبرم، ولي اينطوري آدم فراموش ميشه!!!
2- ميگن بيخبري، خوش خبريه! نگران نباشيد، حالش خوبه!!
3- اين انرژي هسته‌اي هم باعث خلق سوژه‌هاي جديدي شده. اخبار يه برنامه راجع به توليد انرژي از منابع آب گرم سبلان پخش ميكنه، بعد در مورد فوايد انرژي‌هاي غير فسيلي صحبت ميكنه و بعد جمعيتي رو نشون ميده كه در مقابل محمود جونشون شعار ميدن: انرژي هسته‌اي ح.م.م.!!!
يه پيشنهاد: از اين جمعيتي كه شعار فوق رو سر ميدن يه نمونه‌ي آماري جمع كنن و ازشون سوالات زير روبپرسن:
الف) انرژي يعني چي؟
ب) هسته يعني چي؟
ج) حق يعني چي؟
د) مسلم يعني چي و چه كسي تشخيص ميده كه چه چيزي مسلم است؟
ه) منظورتون از ما كيا هستن؟
4- من نميدونم چرا انقدر از علامت (!) استفاده ميكنم؟ واقاً اين حركت مردم جاي تعجب داره؟ كداميك از اتفاق‌هاي زير براي شما تعجب برانگيزه و بعيده كه اتفاق بيافته؟
الف) سال ديگه اين موقع مساجد دارن نيروي داوطلب ميگيرن تا مردم به جنگ عليه آمريكا برن كه از هر چهار طرف وارد ايران شده، بيست ميليون نيرو اعزام ميشن و آمريكا شكست ميخوره! يله به خاطر جان فشاني در جبهه‌ها مدال افتخار ميگيره، كورماز خبرنگار شبكه‌ي خبر در فلسطين شده و هميشه اشغاله!!!
ب) سال ديگه اين موقع بسيت ميلين نفر تو خيابونا دارن شعار زنده باد آزادي و مرگ بر محمود! سر ميدن و تا برگزاري رفراندوم سر كار نميرن، رفراندوم برگزار ميشه و جمهوري اسلامي به رياست محمود با بيست ميليون راي پيروز ميشه، مردم همديگه رو بغل ميكنن و ميبوسن و ...(البته هر كس همجنس خودش رو) و از فرداش با خوشحالي ميرن سر كار! هاپو چفيه انداخته و گل پخش ميكنه، تلويزيون تصوير من رو كه تو صف اول نماز جمعه دارم گريه ميكنم رو پخش ميكنه!!!
ج) سال ديگه اين موقع خامنه‌اي مرده، محمود يه امامه‌ي مشكي پيچيده دور سرش و رهبر شده، مردم از فرداش ميرن سر كار و خوشحالن كه ديكتاتور مرده و بالاخره عوض شده! پن داره شيريني با عكس محمود رو پخش ميكنه! حنا داره تو خرقان آش ميده!!!
د) سال ديگه اين موقع جرج بوش و محمود با هم شام ميخورن و مردم ايران و آمريكا بري سفر به كشور‌هاي همديگه به رواديد نياز ندارن، نيروگاه‌هاي اتمي ايران خراب شده و صنعت توريسم رونق گرفته، مردم روز يكشنبه كه حالا ديگه تعطيله نماز جمعه رو مست و پاتيل برگزار ميكنن و شعار مرگ بر آمريكا سر ميدن! همزاد تمام يكشنبه‌ها از نماز جمعه گزارش تهيه ميكنه و تو صفحه‌ي اول كيهان و نيويورك تايمز چاپ ميشه، بازم عكس من تو صف اول نماز جعه ديده ميشه كه دارم دنبال جورابام ميگردم!!!
5- دم در دانشكده‌ي علوم شهيد بهشتي يه آگهي ديدم. نوشته بود: جايزه‌ي فرد برنده، سفر نوروزي به دبي، كيش، هاوايي. رفتم نزديكتر ديدم زيرش نوشته: براي يابنده‌ي يك كلاسور پلاستيكي تك دكمه حاوي شناسنامه، جزوه و برگه‌ي انتخاب واحد ترم قبل!!!
nobody
در حسرت یک آتش هستم. آتشی با شعاع بزرگ تا جمع بزرگی را کنار خودش گرم کند. البته با وجود جمعی که دور آتش نشسته‌اند، آتش بهانه‌ای است برای نشستن!
آتش! فقط یک بار آتش! در محیطی خلوت تا جمع بزرگی را کنار خودش گرم کند! قهقهه بیش از آتش گرما دهنده است. هم شنیدنش هم زدنش! سردی هوا بر قهقهه‌ها و گرمی آتشی که در وسط جمعی برپا شده است، غلبه نمی‌کند. صدای خروشان آبشار زیر صدای قهقهه‌‌ها لذت‌بخش است. قهقهه بر دغدغه غلبه کرده است. آواز جمعی همه را به شوق می‌آورد. شوق آواز، باز‌تولید شده شوق قهقهه‌ها است. شوق و شادی لحظه به لحظه باز تولید می‌شوند.


من امشب ننوشتم، انچه را از بهشت می‌فهمیدم، ترسیم کردم! نگرانم؛ بهشتی که ترسیم شده باشد، بهشت نیست. تصویر یک آبشار که در ذهنم حک بسته است، در عین لذت محدودم کرده است!


یله

چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۴

1-بيدار مي شود ، در برابر تمام حيرت من لبخند مي‌‌زند و مي‌گويد اين يك اتفاق خوب است.
درد مي‌ييچد در تمام بدنم به خودم مي گويم اين يك اتفاق خوب است درد اما مي‌پيچد در تمام بدنم.اين يك اتفاق خوب است؟

2-دراز مي‌كشم بايد پتو را هم روي خودم بكشم دانه‌هاي عرق آرام آرام بر تمام بدنم مي‌نشينند مي‌آيد و مي‌رود تا به انگشتان پايم مي‌رسد. من از آمريكايي كه ماياكوفسكي كشف كرده مي‌خوانم.درجه يك ،دو،سه وباز ميآيد تا كتاب را گوشه ديگري بگذارم.
3- حركت نمي‌كنم ،فعاليت نمي‌كنم،راه نمي‌روم ،ضبط را روشن ميكنم يكي مي‌خواند" آه من بسيار خوشبختم".من به خودم مي‌گويم يعني مي‌تواند يك اتفاق خوب باشد.
4-پتو را جمع مي‌كنم،همه جا را مرتب مي‌كنم امروز روز چهارم است ييعني امروز چه چيزي به وجود آمده تو اگر مي‌تواني از انجيل خانه‌تان بپرس.
5-خوب است امروز همه چيز خوب است ميشود بيرون رفت همه خيابانها را گشت و براي مادر يك بلوز خريد ميشود همه جا رفت.
6-فقط يك روز باقي مانده تا همه چيز تمام شود با خودم ميگويم عادت است شايد اما وا قعا يك اتفاق خوب است.
7-آب مي‌چكد حوله را دوباره روي سرم مي‌كشم اما دوباره يك قطره روي صورتم مي‌افتد.او اما مي‌گويد بچه‌اي كه به دنيا آمده مرده بود.

همزاد

این روزها...

این روزها از چاملی خبی نیستم، جودی خسته شده، تنسی داره نیاد اینجا، شازده کوچولو اینجاست، یله و پن و هاپو دارن به شهر هسته ها میرن، ظاهرا همه چیز سر جاشه ولی... ولی اینجوری نیست...
انگار که منتظرم، منتظر چی؟؟؟؟؟؟



کورماز

سه‌شنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۴

توجه

سلام دوستان
از چاملي خبري داريد؟؟ نگرانم.
هر كس خبري دارد، لطفن من را هم بي‌خبر نگذارد!
ممنون
م. آ.

دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۴

بالاخره امتحان هم تموم شد ،مهم تموم شدنشه حالا هر جور كه دادي دادي ، اينبار روز امتحا ن و ساعت حتي اتاق امتحان من و همزاد يكي بود طبقه همكف فني ، كلاس 18 ،كلاسي كه فيزك 3 رو اونجا با آقايان داشتم ،حالا امتحان ارشد رو اونجا مي دادم اينم از مزيتهاي شهرستانه كه مي تونيم تو كلاسي كه چهارماه هفته اي دوبار اونجا كلاس داشتي باشي تازه اونم با همزادو اينكه با يك نگاه از حال همديگه خبر دار بشيم ، فضاهاي كوچيك !
امروز دفتر شيريني پزي قديمي مامانم رو ورق مي زدم دستور پخت شيريني هايي كه برادرام نوشته بودند و بيشتر شبيه دفتر خاطرات بود تا دفتر شيريني پزي نوشته هاي بي ربط ( بي ربط به دستور پخت شيريني)كه هر كدومشون نوشته بودن مثلا يكي از نوشته ها اين بود " براي اينكه اين شيريني از گزند بچه ها در امان بماند بعد از پخت آنرا از درظرف در دار بچينيد وآنرا پستوي خانه پنهان كنيد" ويا اينكه در پايين هر نوشته هرنوشته تاريخ آن ذكر شده بود يك تاريخ مربوط به ديماه سال _55 بود و يه تاريخ سال 57 و خوشحال از اينكه انقلاب پيروز شده و التماس دعا وبرام دعا كنيد و فلاني رو دوست دارم وكاش بهش برسم تا.... حتي چك نويس_ نامه اي كه تو 8 سالگي براي خالم فرستادمم داخل دفتر بود!
خيلي ذوق كردم كه دفتر رو خوندم اصلا يادم رفته بود كه براي چه كاري بازش كرده بودم !

حنا

یکشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۴

آ خ ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ش




بالاخره تموم شد این امتحان شما...
حالا یه استراحت اساسی،
چند وقت خواب راحت،
و به انتظار یه نتیجه خوب...



خسته نباشید

کورماز