دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۵

salam bacheha
yek jomle ghashangh khundam ke goftam inja benevisam.
yek Psychiatrist e fekr konam ahle Bulgaria gofte:
" The stupid neither forgive nor forget. The naïve forgive and forget. The wise forgive but never forget. "
dige inke emrooz nashrie karnameh ham toghif shod o dirooz goftan ke damane bazdasht ha be navazande ha o shaer ha ham mirese (rooznameh jomhoori e eslami). in chand rooze ba stress e kheili ziadi gooya news mikhunam. har rooz akhbar badtar mishe!
man ke hodude 8 sale har rooz akhbar ra negah mikonam hichvaght injuri hakemiat o ashofte nadide budam dar barabare montaghedan!

age bahse eghtesadi dust darin ino hatman bebinid. nevisande weblog scholarship gerefte az america baraye dore PHD economics va alan ham baraye bargozarie chand ta course umade iran.

shayad ajib be nazar berese ama harchi bishtar tu iran bishtar tondravi mishe masalan "ahmadinejad" mige ke Israel bayad az naghshe jahan hazf beshe, na tanha baraye irani haye dakhel ke baraye irani haye kharej ham bad mishe. motekhasesane irani ham ba in harfa forsat haye khube kari o elmi o az dast midan; masalan hamin hafte pish ke america daneshjoohaye sharif ra az foroodgahe mostaghim deport kard! ya inke irani tu kheili az jaha olaviate akhar mishe , ... .
begzarim!

yek sal az roozi gozasht ke 1 ostad be dalili ke hanuz ham nemidunam mano kheili aziat kard ama khob komake hana o hamzad vaghean az shedat e sakhti e un rooza kam kard.

shad bashid
yale

جمعه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۵

ببخشید که شعر مینویسم، اما این رو خیلی دوست دارم. دیروز از شمال برگشتم. یه هفته سفر بودم. خواستم کسی فکر نکنه من مردم! به این وسیله مشت محکمی هم به دهان استکبار جهانی میزنیم! بعضی وقتها دشمنان آدم انگیزه ی خوبی برای بیهر زندگی کردن میشن. ولی کسی قصد دشمنی کردن با من رو نداره. شاد باشید.
قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّاري - باري،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ...
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.
مهدي اخوان ثالث
nobody

یکشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۵

حرارت آفتاب از روی آسفالت ترک خورده بر صورتم کوبیده می شود چشمانم را می بندم انگار وقتی چشمانم را ببندم داغی کمتری حس می شود، تکه ای از راه را با چشمان بسته راه می روم .
نگران سه چین بزرگ بین ابروهایم هستم با دستانم دو سر تاج ا بروهایم را می گیرم و صافشان می کنم ، وقتی در ماشین نشسته ام ، وقتی که خودم را در آینه می بینم !

دو بلیط کاغذی کج و کله شده لای دفتر آبی، شاهرود – تهران 7/1/85 . تهران شاهرود 8/1/85 .
در مغزم همه چیز تکرار می شود .
شب است بازهم هوا گرم است و صدای وز وز چراغ برق بهتر شنیده می شود .
شب شده دوباره شب شده روی سکوی بلند می نشینم رو به جاده و فکر می کنم که این وسط گیر افتاده ام ماشین هایی که می روند و ماشین هایی که بر می گردندو من اینبار این وسط ایستاده ام و نگاه می کنم .
حنا
نصف مرداد هم گذشت، هنوز هیچ کار به درد بخوری انجام ندادم؛
فقط هر روز که میگذره از دیروز خسته ترم.
خبرها هرروز تلخ تر از روز قبل و ما هر روز شاید بی تفاوت تر!!!

هیچوقت دوست نداشتم اینطور زندگی کنم.



کورماز

شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۵

تیر برق
تیر برق
تمام خیابان پر شده از تیر برق
بیرون که می آیم در گرمای هوای ظهر تنها یک صداست صدا حرکت جریان از میان سیم های برق.
به راننده می گویم گمانم خانه مان این خیابان باشد و در دلم می گویم میان یک ردیف تیر برق.
حنا گفت امروز اولین قبض برایمان آمد یک قبض برق.
پسرها می گویند عجب دختر خلی است و من انگار فقط می خواهم قدم بزنم میان تیرهای برق.
ظهر که از خانه بیرون می آییم برای بازدید سالن حنا می رود سایه بایستد زیر سایه یک تیر برق.
اینجا درخت کم دارد پارک نزدیک خانه مان فقط درخت نخل دارد درختهایی شبیه تیر برق.
تمام.
(همزاد)