همين جور که دارم دنبال منبع برای تحقيق های اين ترم می گردم به وبلاگ های ديگر هم سر می زنم. امروز وبلاگ پيام يزدانجو. يه مطلب درباره باتای و يوسا. مطلب جالبيه .
در آخر نويسنده مقاله اشاره می کند که:
نويسندگاني چون يوسا و باتاي استاد دريدن آن حجابهايي هستند كه انسان و جامعه در برابر جنسيت و خشونت ميگيرند تا عناصر برسازندهي خود را پنهان كنند. اين دو نشان ميدهند كه تنها با رو در رو شدني دردناك و تروماتيك با اين عناصر برسازنده است كه ميتوان راهي براي رهايي از زخم يافت، نه با پنهان كردن اين زخم
چهارشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۶
سهشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۶
با هم قدم می زنیم، دست در دست، ساکت، غرق در دنیاهای خودمان، هر کس غرق دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده. این طور است که تا حالا دوام آورده ام.امروز عصر هم انگار باز نتیجه می دهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفته ام، نه چندان با لطافت، اما وفادار. حالا بخواب، گویی زیر آن چراغ قدیمی، به هم ریخته،خسته و کوفته،از این همه حرف زدن، این همه شنیدن،این همه مشقت،این همه بازی."
متن هایی برای هیچ.بکت.
همزاد
متن هایی برای هیچ.بکت.
همزاد
دوشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۶
بعد از مدت هانوشتن. آنهم در 18 تیر
گفت چه خبر؟ گفتم خبری نیست مگر ماشین پلیس و طرح امنیت اجتماعی و سنگسار و دانشجویان دانشگاه هنر و دوری و خلاصه اش کنم ملال از اخبار . جز این خبری نیست.
گفت انقلاب که می آیی زیاد نایست که امروز خطرناک است . امروز و دیروز که از میدان رد شدم و هر روز که می آیم و می روم و حتی آنروز در سعادت آباد و ترمینال و همه جا. می دانی نفس حضور خطرناک است
امروز 18 تیر است و یک یادآوری دوباره از آن روزها و روزهایی که منتظریم بیایند و یله که شاید باز بیاید.
همزاد.
گفت چه خبر؟ گفتم خبری نیست مگر ماشین پلیس و طرح امنیت اجتماعی و سنگسار و دانشجویان دانشگاه هنر و دوری و خلاصه اش کنم ملال از اخبار . جز این خبری نیست.
گفت انقلاب که می آیی زیاد نایست که امروز خطرناک است . امروز و دیروز که از میدان رد شدم و هر روز که می آیم و می روم و حتی آنروز در سعادت آباد و ترمینال و همه جا. می دانی نفس حضور خطرناک است
امروز 18 تیر است و یک یادآوری دوباره از آن روزها و روزهایی که منتظریم بیایند و یله که شاید باز بیاید.
همزاد.
سهشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۶
Hi mates
Oh! Mate means friend. This is an English word but typically Australians use it in their everyday conversations for many times.
I am not sure what I will write here. But as nobody has posted anything in this blog recently, I will do it.
Today I was a bit pissed off and not focused so I decided to change something in my mind. I found some books related to mind, the way of thinking and the like. So, I write some sentences and quotes in here. Maybe you will find them interesting and useful.
“Remember, success is a personal choice, and it starts in your thoughts.”
“If you wait for the perfect ideal moment to go for your goal, you may be waiting for ever.”
“Only those who are never free to fail are truly free from failure.”
Last intake I took two subjects at university. For our assignments we made a group of three students. From the first days, I understood that my group members are not hopeful about the assignment and therefore their marks. Moreover, they did not think about their task in a positive way.
The whole intake I was trying to give them hope. I can make some examples:
1)
_ A: when are you coming to university?
_B: I think the rain will stop in few minutes, I will move in few minutes.
_A: no, it won’t stop till one hour.
(The rain stopped raining in three minutes)
2)
Before group presentation
_A: what if that girl asks a question?
_B: oh! I hate her. I hope she won’t ask a question.
_C: come on guys! We are prepared for that and doesn’t matter if she asks question.
(That girl didn’t ask a question)
Anyway, I just want to emphasize how hard it is to work in a group that members of the group are not sure and happy about themselves. I had a hard time while working with them I terms of having guts!
In the related book I am reading, there are some nice examples that I guess you know them:
Unhelpful language
If I finish this book
I will try to learn to speak French
I want to but
I can’t change
Helpful language
When I finish the book
I will learn to speak French
I want to and
I can learn how to change
To be honest, I am tired of writing in finglish and waiting for a Farsi windows which I have no idea how I can find it as well.
If you don’t mind reading in English I will keep continue writing in it.
Cheers,
yale
Oh! Mate means friend. This is an English word but typically Australians use it in their everyday conversations for many times.
I am not sure what I will write here. But as nobody has posted anything in this blog recently, I will do it.
Today I was a bit pissed off and not focused so I decided to change something in my mind. I found some books related to mind, the way of thinking and the like. So, I write some sentences and quotes in here. Maybe you will find them interesting and useful.
“Remember, success is a personal choice, and it starts in your thoughts.”
“If you wait for the perfect ideal moment to go for your goal, you may be waiting for ever.”
“Only those who are never free to fail are truly free from failure.”
Last intake I took two subjects at university. For our assignments we made a group of three students. From the first days, I understood that my group members are not hopeful about the assignment and therefore their marks. Moreover, they did not think about their task in a positive way.
The whole intake I was trying to give them hope. I can make some examples:
1)
_ A: when are you coming to university?
_B: I think the rain will stop in few minutes, I will move in few minutes.
_A: no, it won’t stop till one hour.
(The rain stopped raining in three minutes)
2)
Before group presentation
_A: what if that girl asks a question?
_B: oh! I hate her. I hope she won’t ask a question.
_C: come on guys! We are prepared for that and doesn’t matter if she asks question.
(That girl didn’t ask a question)
Anyway, I just want to emphasize how hard it is to work in a group that members of the group are not sure and happy about themselves. I had a hard time while working with them I terms of having guts!
In the related book I am reading, there are some nice examples that I guess you know them:
Unhelpful language
If I finish this book
I will try to learn to speak French
I want to but
I can’t change
Helpful language
When I finish the book
I will learn to speak French
I want to and
I can learn how to change
To be honest, I am tired of writing in finglish and waiting for a Farsi windows which I have no idea how I can find it as well.
If you don’t mind reading in English I will keep continue writing in it.
Cheers,
yale
پنجشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۶

یک وقتی به دوستی گفتم با این طرح حجاب اجباری یک جورحس ناخوشایند نسبت به زن های چادری پیدا کرده ام هرچند زودگذر است اما هست.شاید این طرح بیش از پیش موجب تقسیم زنان به دو دسته بی حجاب و با حجاب شدو ودر این میان قضاوت های هر کدام نسبت به یکدیگر. عکس هایی از چهره های جلادگونه باحجابان در مقابل چهره هایی از بی حجابان مادر من در دسته جلادان تقسیم بندی می شود. اما... انگار در پس هر طرح و برنامه ای چیزی هست که تنها تلخی را بیشتر می کند. روزی که من و من هم جمع نمی شویم
همزاد.
چهارشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۶
سازمان ملل؟؟
به گمانم این آخرین بار است که لااقل پیش از امتحانات دارم می نویسم. تا ده روز دیگر امتحانات پایان ترم شروع می شود و همه درگیر امتحان و درس می شوند. نمی دانم جدی نوشتن خوب است یا صبت های روزمره و شاید فقط نوشتن برای بودن اما هرچه هست الان دارم می نویسم آنهم مطلبی که اجتماعی نیست شاید جز برایچند نفر جدی نباشد اما گاهی خوب است برای چند نفر بنویسیم نه برای همه. یادم هست بعد از جلسه پرفسور کانادایی به اتاق دوستم در طبقه اول دانشکده رفتم و از او خواستم تا برایم اگر میل جالبی دارد بفرستد یکی از آنها را که باز کرد دررابطه با این مسئله بود که اسم های آدم های بزرگی را می شناسم خیلی از آنها را یا اسمشان را نشنیده ایم و یا از ذهن مان فراموش شده اند اما چند نفر هستند که د رذهن ما باقی مانده اندکه مهم نیستند یا لااقل بهتر است بگوییم برای دیگران نامشان مهم نیست اما برای ما .. نمی دانم شاید به همین خاطر است که خواستم در حین تحقیق نوشتن چند جمله د روبلاگ بنویسم. یک تحقیق در رابطه با نقش سزمان ملل در پیشبرد دموکراسی در جهان پس پایان جنگ سرد و نظر سازه گرایان و لیبرال ها و... اما خیلی چیزها را می شود خواند شاید باید به طور خلاصه آن را اینجا بنویسم الان نه . الان فقط نوشتن است می گوید فضاها جداست جواب نمی دهم نمی خواهم همه اش جواب باشد حتی گاهی گمان می کنم که اینهمه جواب بی فایده است وقتی نرمشی برای فکر کردن راجع به آن نباشد.گفت ننویس شاید درست می گوید گاهی ننوشتن بیش از نوشتن معنادار است وقتی هر بار تنها متهم می شوی بهتر آن است که ننویسی.
شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۶
همین که از خانه بیرون می آیم. یک گنجشک یک گنجشک مرده به چشمم می خورد اما با اینهمه سرم را که بلند می کنم گنجشک های زیادی هستند که هنوز زنده اند.شاید تا 12 نیمه شب هم کار بکند اما باز استقلالی دارد که خیلی ها هنوز نتوانسته اند به آن برسندحتی می گویم درست است که برایش سخت می گذرد اما حضور یکی که او می تواند نگرانش باشد و او هم نگرانش می شود باز چیز خوبی است. می گویم دیگر تنها نیست یعنی هر دو تنها نیستند و روزگارش و روحیه اش هم بهتر شده
تازه کار هم گویا پیدا کرده هرچند خودش می گوید شرایط هنوز معلوم نیست. جلوتر می روم و یله که دارد درس می خواند. م.آ درس می خواند و کار می کند. پن تابستان را می خواهد کار کند و موسیقی بخواند. کورماز یک پروژه قبول کرده و شبانه روز فقط چهار ساعت می خوابد برای اثبات کردن توانایی اش. شازده کوچولو خوب است و به همه سلام می رساند. تنسی ساز می زند و آواز می خواند. دو نفر روی پروژهایشان کار می کنند و روز خوبی را با استاد نه چندان خوبشان سپری کرده اند.شاید همه اینها به خاطر صحبت باران بود که همه اش از ناخوشی ها ننویسیم. در خوابگاهم و بیش از این مجالی برای نوشتن نیست.
همزاد
تازه کار هم گویا پیدا کرده هرچند خودش می گوید شرایط هنوز معلوم نیست. جلوتر می روم و یله که دارد درس می خواند. م.آ درس می خواند و کار می کند. پن تابستان را می خواهد کار کند و موسیقی بخواند. کورماز یک پروژه قبول کرده و شبانه روز فقط چهار ساعت می خوابد برای اثبات کردن توانایی اش. شازده کوچولو خوب است و به همه سلام می رساند. تنسی ساز می زند و آواز می خواند. دو نفر روی پروژهایشان کار می کنند و روز خوبی را با استاد نه چندان خوبشان سپری کرده اند.شاید همه اینها به خاطر صحبت باران بود که همه اش از ناخوشی ها ننویسیم. در خوابگاهم و بیش از این مجالی برای نوشتن نیست.
همزاد
اشتراک در:
پستها (Atom)
