پنجشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۶

تجمع عفو بین الملل مقابل سفارت ایران در بلژیک



ده اکتبر و به مناسبت روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام، سازمان عفو بین الملل تجمعی در مقابل سفارت ایران در بروکسل، پایتخت اتحادیه اروپا برگزار کرد.
فیلیپ هنسمنس، علت انتخاب ایران برای برگزاری این تجمع را افزایش چشمگیر شمار اعدام ها در این کشور عنوان کرد.
حاضران شرکت کننده در این مراسم با چشم بند و طناب دار بر گردن، برای قربانیان اعدام یک دقیقه سکوت کردند.
به گزارش سازمان های حقوق بشری، در سال گذشته میلادی، ۹۱ درصد اعدام ها فقط در ۶ کشور چین، ایران، عراق، پاکستان، سودان و ایالات متحده آمریکا اجرا شده است.و در این میانه ایران پس از چین مقام دوم را در این زمینه دارا می باشد.

منبع: بی بی سی

تورهای گردشگری مساجد!

هفتاد هزار مسجد در ایران قرار است تورهای گردشگری داشته باشند.
گفته شده است با راه اندازی این تورها پانصد هزار شغل جدید ایجاد خواهد شد.
گفته شده است برادران بسیجی مدیریت این تورها را برعهده خواهند داشت.
گفته شده است شصت و سه میلیون نفر احتمالا یا استفاده از این تورها سفر خواهند کرد.
گفته شده است هزینه مستقیم این طرح دو هزار و 400 میلیارد تومان برآورد شده
و باز طبق گفته ها این تورها به دستور آیت الله علی خامنه ای رهبر ایران با هدف "رونق بخشیدن به پایگاه های اسلام" در سال 1368 ایجاد شد.
اما به گفته به گفته مسعود غلامی مدیر پروژه ملی گردشگری مساجد ایران،طرح ملی گردشگری مساجد یکی از طرح های شخص محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران بوده است.
از ناگفته ها می ماند انتخابات و صندوق رای و نظرسنجی ها مبنی بر احتمال زیاد پیروزی مجدد احمدی نژاد در انتخابات بعد.
می ماند اساتید اخراجی و دانشجویان اخراجی و زنان و کودکان و ....
می مانیم ما و کاری که قرار نیست برای ما باشد و هزینه ای که قرار نیست صرف کاری شود و تورهای مذهبی و جنگی و چه می دانم می مانی تو و این سکوت خانه و اتاق و روزنامه های چاپ نشده و کتاب های نوشته نشده و تو و این هجوم خالی ...

همزاد

سه‌شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۶





محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، امروز دوشنبه ۱۶ مهر به مناسبت آغاز سال تحصيلی جديد دانشگاه ها به دانشگاه تهران رفت. اما اين حضور با اعتراض گروهی از دانشجويان روبرو شدطبق گزارش ها، دانشجويان معترض به رئيس جمهور ايران، با خواندن سرود "يار دبستانی من" قصدورود به دانشگاه را داشتند که با ممانعت نيروهای امنيتی مواجه شدند.
تعدادی از دانشجويانی که درون دانشگاه حضور داشتند، به سمت در ورودی دانشگاه حرکت کرده و تلاش کردند با شکستن در راه را برای ورود ساير دانشجويانی که بيرون دانشگاه مانده بودند، باز کنند.نیروهای گارد ضدشورش که بیرون میله های دانشگاه حضور داشتند ابتدا با ضربات باتوم دانشجویان را از در دور کردند و وقتی با اصرار دانشجویان مواجه شدند از گاز اشک آور برای متفرق کردن آنها استفاده کردند.جان لین، خبرنگار بی بی سی در تهران می گوید که دانشجویان از افزایش محدودیت ها و سخت ترشدن اوضاع اقتصادی در ایران خشمگین هستند.
ادوار نیوز، از منابع خبری دانشجویان معترض گفته است که دانشجویان، همچنین اخراج چندین استاد دانشگاه را محکوم و از عدم پاسخگویی آقای احمدی نژاد به مطالبات دانشجویی انتقاد کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.
به گزارش منابع خبری، دانشجویان معترض همچنین شعارهایی چون "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر استبداد" سر داده اند. در مقابل، دانشجویان حامی آقای احمدی نژاد، شعارهایی در حمایت از وی سر داده اند.گزارش ها از تهران حاکی از آن است که از یکی دو روز گذشته، نیروهای امنیتی، کنترل محوطه اطراف دانشگاه تهران را به دست گرفته بودند.به غیر از حضور دانشجویان مخالف، گروه هایی از دانشجویان موافق با رئیس جمهور ایران نیز در محوطه دانشگاه تهران جمع شدند و شعارهایی علیه مخالفان سر دادند. این تعداد از افراد که به گفته خبرگزاری مهر عمدتا از بسیج دانشجویی دانشگاه تهران هستند، خواهان اخراج اساتید به گفته خودشان "بی دین" از دانشگاه شده اند.
منبع: بی بی سی

یکشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۶

گفت خیلی خوب بود سابق که رادیو گوش می کردی.
شده است فکر کنی سابق بهتر بوده ای، با مطالعه تر و به روزتر.
شده است با همه اینها باز به خودت حق بدهی که خوب زمانی مکانی، جایی یا اتاقی از آن خود داشته ای و بعد باز ته دلت بگویی شاید همه داستان این نباشد و تنبلی تو نیز دلیل دیگری باشد.
شده است یک زن بیاید کنار تو گریه کند از مرد که رفته است به بهانه وابستگی بیش از حد زن و بعد اضافه کند می دانی دلم می خواست من ترکش می کردم بدجنسی است دلم می خواست باهاش بازی می کردم اما او ترکم کرد و بعد گریه کند.
امروز از دوستی خواستم یک روزش را برایم تشریح کند. گفت بی فایده است کار بیهوده ای است . اما در حین تعریف کردن روزش چندان گرفته نبود ولی در آخر اضافه کرد دارم می روم از اینجا می روم و دیگر بازنمی گردم.
روزها می گذرند و من فقط انگار ایستاده ام تا زمان از برابرم بگذرد.

همزاد
براي تولد سهراب...

براي دختر آبي تابلوي خسته اتاقم كه مرا به ياد دوست نقاشمان مي اندازد...
براي دوست آ بي ام كه ديگر نمي بينمش.

"...
از پنجره
غروب را به ديوار كود كي ام تماشا مي كنم.
بيهوده بود ،بيهوده بود .
اين ديوار، روي درهاي سبز باغ فرو ريخت.
زنجير طلايي بازي ها ، و دريچه روشن قصه ها ، زير اين آوار رفت.
آن طرف ، سياهي من پيداست :
روي گنبدي كاهگلي ايستاده ام ، شبيه غمي.
و نگاهم را در بخار غروب ريخته ام.
روي اين پله هاغمي ،تنها ، نشست.
در اين دهليزها انتظاري سر گردان بود.
"من" ديرين روي اين شبكه هاي سبز سفالي خاموش شد.
در سايه -آفتاب اين درخت اقاقيا،گرفتن خورشيد رادر ترسي شيرين تماشاكرد.
خورشيد در پنجره مي سوزد.
پنچره لبريز برگ ها شد.
با برگي لغزيدم.
پيود رشته ها با من نيست.
من هواي خودم را مي نوشم
و در دور دست خودم ،تنها ،نشسته ام.
..." زندگي خوابها- شاسوسا

حنا

شنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۶

در اتاق 9 متري خانه دو اتاق خوابه مان معروف به اتاق كامپيوترهستم ،اين اتاق را دوست دارم،اتاقي كوچك با پنجره اي رو به بيرون و سبزي هايي كه ديروز پاك كردم وخرد كردم روي پارچه پهن شدن تا خشك بشن براي زمستان، اتاقي كه اتاق تنهاييم!
كامپيوتر با صداي محسن نامجو
"شيوه نوشين لبان خدا خدايا
چهره نشان دادن است عز يز من
پيشه اهل نظر ديدن و جان دادن است
چون به لعلش ميرسي خدا خدايا
جان بده و دم مزن عزيز من
مزد چون اين عاشقي نقد روان دادن است
من از دست غمت من از دست غمت عزيزم
چه مشكل به برم جان چه مشكل به برم جان
با ما بي وفا تو كه نبودي
بي مهر و وفا تو كه نبودي
با جور و جفا تو كه نبودي
دور از دل ما تو كه نبودي
من از دست غمت من از دست غمت عزيزم
چه مشكل به برم جان چه مشكل به برم جان
شيوه نوشين لبان خدا خدايا..."

در اين اتاق 9 متري از هر چيز ديگر برايم لذت بخش تر است صداي محسن نامجو رو خيلي دوست دار و هر وقت گوش مي دم انگار مو به تنم سيخ ميشه مخصوصن مجموعه دماوند.
امروز افطار مهمان داشتم و تقريبن دو روز مشغول تدارك اين افطاري بودم ،غذاي سحر و آماده كردم و الان اينجام!
زياد كتاب نمي خونم آخرين مجموعه اي كه خوندم كتاب سيريا سيريا از منيرو رواني پور بوده،به نظرم خيلي قشنگ اومد.
حرفي ندارم فعلن همين!

حنا

دوشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۶

هوا گرفته است ،هوا گرفته و سرد است .
خسته آمده ام .
مي گويد همه چيز خاطره شد همه چيز و من صداي ستار سيد خليل را گوش مي دهم .
اينجا هوا سرد شده يا اينكه من ضعف كرده ام نمي دانم ولي مي دانم از نوك انگشتان پا تا فرق سرم سردش است ! جاهايي كه شما هستيد هوا چطور است؟
سيد خليل مي خواندو مي خواند كه:"گويند سنگ لعل شود در مقام صبر ...."همه چيز خاطره شده يااينكه همه چيز عوض شده .
ديگر كسي در شهر نمانده !
و من دوباره دست و پايم سرد مي شود!
در يك كارخانه توليد سلول خورشيدي كار مي كنم !فكر نمي كنم برايتان جالب باشد كه بنويسم روزي ده ساعت جلوي كوره هاي ديفيوژن كا رمي كنم در محيطي كاملن مردانه و صنعتي با آدم هاي جور واجوراز هر قشر و با مشكلات مادي كه بيداد مي كند واينكه انباردارمان هيشه روزه است اگر خواستيد برايتان مي گويم .
مي نويسم كه زنده بماند خاطراتي كه هنوز با آنها زندگي مي كنم و زندگي مي كنيم هر چند كه مي دانم همه چيز خوب است.
امروز به يكي از دوستان به خاطر تبريك گرفتن نمره دفاع sms زدم و اون گفت كه همه چيز خاطره شده و تموم! و گفت يه متن جالب رو برام ميل مي كنه، ازش خواستم كه حتمن براي وبلاگ پست كنه وحالامن اون مطلب و اينجا...

خاطره ها سه دوره دارند.
اوايل آنچنان نزديكند كه مي گوييم
انگار همين ديروز بود.
جان درپناهشان مي آرامد
و جسم در پناهشان سر پناهي مي يابد.
خنده اي است كه فرو ننشسته و اشكي كه همچنان جاري است.
لكه جوهري كه روي ميز هنوز هست.
و بوسه خداحافظي كه گرمي اش روي لب هنوز احساس مي شود...
اما چنين حسي ديري نمي پايد...
زماني مي رسد كه آن سر پناه ديگر نيست
در جايي پرت به جايش خانه اي تنهاست
با زمستاني سرد سرد و تابستاني سوزان
خانه اي سراسر خاك گرفته و لانه عنكبوت ها گشته
جايي كه نامه هاي عاشقانه آتشين خاكستر مي شوند.
عكس ها رنگ مي بازند
آدم ها طوري آنجا مي روند كه به گورستاني
باز كه مي گردند دست هايشان را با صابون مي شويند
اشك هاي روانشان را پاك مي كنند و سخت آه مي كشند...
اما هنوز تيك تيك ساعت جاري ست
فصل ها از پي هم مي گذرند،آسمان باز هم مي شكفد
نام شهرها عوض مي شود
ديگر كسي نيست گواه اين ها باشد
ديگر كسي نيست كه با او بگرييم و خاطره ها را ورق بزنيم.
اندك اندك اشباح خاطراتمان تركمان مي كند
خاطره آنهايي كه ديگر يادشان نمي كنيم
و شايد بازگشتشان هراسانمان كند.
با چنين حسي بيدار كه مي شويم
حتي راه آن خانه تنها را هم فراموش كرده ايم
از روي شرم و خشم آه مي كشيم
سوي خانه مي دويم اما (انگار كه خواب ببينيم)
جاي ما آنجا نيست واي!
دردناك تر اينكه آن گذشته را راهي به سوي زندگيمان نيست
برايمان پاك بيگانه است
مثل همه همسايگاني كه مردند
بي آنكه بشناسيمشان
از آنها كه خدا جدامان كرد
آنهايي كه بي ما چه خوب رفتند
حتي به سوي سرنوشتي بهتر...
anna akhmatova

حنا