تحصن و تجمع سراسری در دانشگاه صنعتی شاهرود به همراه گزارش تصویری (خبرنامه امي كبير)
تحصن سراسری دانشجویان دانشگاه صنعتی شاهرود روز سه شنبه و در دومین روز پیاپی با حضور گسترده و بیش از۷۰۰ نفری دانشجویان این دانشگاه برگزار شد.
دانشجویان این دانشگاه که در اعتراض به محرومیت از تحصیل صادر شده برای دانشجویان منتقد، صدور حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان، انحلال شورای صنفی، اعمال محدودیت های فراقانونی همچنین ادامه بازداشت سه دانشجوی پلی تکنیک در صحن دانشگاه تجمع نموده بودند؛ خواهان پاسخگویی مسئولان دانشگاه شدند که باز هم مسئولان دانشگاه حاضر به پاسخگویی به دانشجویان نشدند ولی اعلام کردند که با تشکیل یک کمیته از مسئولان دانشگاه حاضر به رایزنی با منتخبین متحصنین بوده و قول دادند ظرف مدت ۱۰ روز به خواسته های دانشجویان عمل کنند.
ادامه مطلب...
nobody
چهارشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۶
دوشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۶
مرکز جهان

همین جور مرور می کنم تا ببینم بالاخره اوضاع در ایران و دنیا چه خبر است.
بالاخره قرار شده است مصداق بی حجابی یا بدحجابی مشخص شود:
درباره استعفای لاریجانی که هنوز هم حرف و حدیث ها باقی است و دلایل این امر ، سفر احمدی نژاد به ارمنستان، انتقاد خاتمی از اوضاع اقتصادی، و کتاب های پرفروش و بالاخره نمایشگاه عکس کسائیان و یک شعر:
در میان جاده های گل آلود
چینه ها را می دیدم و کلبه های گچ اندود و بی وزن را
که به جای در پرده داشتند
من در مرکز جهان بودم
در جهان این محله های غم انگیز و بدوی
برای دیدن بقیه عکس به آدرس زیر رجوع کنید.
بقيه عكس
واقعاً شاهكاره! ميدونيد چرا آمار وبلاگ ديده نميشه؟ چون سايت webstat.com كه آمار وبلاگ ما رو نشون ميده فيلتر شده!! اين آدرس آمار وبلاگ ماست كه از طريق فيلترشكن بازش كردم، درضمن blogger رو هم با فيلترشكن باز كردم تا بتونم login كنم! از اين روزا براي ديدن عكس خودمون تو آينه هم بايد از فيلتر شكن استفاده كنيم.
آمار وبلاگ
اينم آدرس جديد مخالف فيلترين، آخه قبلي فيلتر شده!!!
صفا فيلتر (مخالف فيلترينگ)
اگر وبلاگ خودمون رو با فيلترشكن باز كنيد آمار وبلاگ ديده ميشه
پاينده
nobody
آمار وبلاگ
اينم آدرس جديد مخالف فيلترين، آخه قبلي فيلتر شده!!!
صفا فيلتر (مخالف فيلترينگ)
اگر وبلاگ خودمون رو با فيلترشكن باز كنيد آمار وبلاگ ديده ميشه
پاينده
nobody
یکشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۶
همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند.
این را در جواب پیامی نوشتم که در آن گفته شده بود:
اکنون میان دو هیچ.....
سقوط در
رویا
این روزها برایم روزهای خوبی نیست. رئیس دانشگاه عوض شده است و کاری که قرار بود پیدا کنم معلق است. برای نرفتن سر یک کار دیگر دروغ گفتم و نرفتم تا به درسهایم برسم و ...باز دنبال پروژه از اساتید و نمی دانم چه و چه.
احساس اینکه کار درستی کرده ام یا نه مدام آزارم می دهد. همیشه روزنامه نگار و خبرنگاربودن را دوست داشتم و شاید تنها فرصت انجام این کار را به واسطه نصیحتی از دست دادم و حالا به جبرانش باید بیشتر دوید و بیشتر خواند. قرار است کلاس های فلسفه سیاسی فرانسه دکتر سید جواد طباطبایی برگزار شود و اولین مرحله از شروع شرکت در این کلاس هاست.
همزاد
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند.
این را در جواب پیامی نوشتم که در آن گفته شده بود:
اکنون میان دو هیچ.....
سقوط در
رویا
این روزها برایم روزهای خوبی نیست. رئیس دانشگاه عوض شده است و کاری که قرار بود پیدا کنم معلق است. برای نرفتن سر یک کار دیگر دروغ گفتم و نرفتم تا به درسهایم برسم و ...باز دنبال پروژه از اساتید و نمی دانم چه و چه.
احساس اینکه کار درستی کرده ام یا نه مدام آزارم می دهد. همیشه روزنامه نگار و خبرنگاربودن را دوست داشتم و شاید تنها فرصت انجام این کار را به واسطه نصیحتی از دست دادم و حالا به جبرانش باید بیشتر دوید و بیشتر خواند. قرار است کلاس های فلسفه سیاسی فرانسه دکتر سید جواد طباطبایی برگزار شود و اولین مرحله از شروع شرکت در این کلاس هاست.
همزاد
پنجشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۶
بالاخره با هر مشقتی که هست بلاگر را باز می کنم.نمی دانم این روزها خیلی سخت باز می شود و در این فاصله که باز شود به وبلاگ های دیگر سری می زنم.این روزها درگیر موضوع پایان نامه ام شده ام . امنیت، فمینیسم ، روابط بین الملل، یعنی از دیدگاه فمینیستی بیاییم و تعریفی از امنیت در روابط بین الملل ارائه دهیم. سختی کار بیشتر این است که در این زمینه هیچ کاری در ایران انجام نشده و فقط دکتر مشیرزاده یک دید کلی از اندیشه فمینیستی ارائه داده است.شاید این هفته دوباره بروم ملاقاتش و اطلاعات بیشتری بگیرم.مثل همیشه به وبلاگ دکتر کاشی سری می زنم یعنی از وقتی که برای اولین بار در دانشگاه علامه سراغش رفتم و خیلی برایم وقت گذاشت و محبت کرد و به حرف هایم گوش داد مشتاق شده ام که راجع بهش بیشتر بدانم.درباره سریال های ماه رمضان در تلویزیون نوشته است و باج دهی تلویزیون به مخاطب ونتیجه ای که از این باج دهی حاصل می شود. چیزی که برایم در وبلاگش جالب توجه است توجه زیاد به اموری است که ما خیلی ساده از سر آن می گذریم ، دکتر تاجیک هم در کلاس بسیار از این مثال ها یاد می کند و من با نفی تلویزیون دیدن گاهی دور می مانم از اینکه بدانم حتی همه مردمی که می شناسم چه می بینند و بر میبنای این دیدن چه فکر . شاید باید بیشتر ببینیم. بیشتر بشنویم و به جای اینهمه دوری کمی نزدیکتر و ساده تر حرف بزنیم.
همزاد
همزاد
دوشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۶
نوشتن فرآیند فاصلهگیری از زندگی است. گامی بهسوی تنهایی تمام: مرگ. نویسنده هم مثل هر آفریدگاری تنها است: نویسندگی خداگونگی است، نویسنده مرگ را مینویسد، خدا زندگی را: سرنوشت. با این حال، برخلاف خدا، نویسنده با نوشتهاش میمیرد. مارکز هم همین را میگوید: زنده ام تا روایت کنم.
شهرزاد؟ روایت میکند تا زنده باشد؟ شهرزاد قصهگو زنده نبود، مرگی مستمر بود – هزارویک شبی که راوی بهدنبالاش مرد و شهرزادی که زنده شد دیگر نویسنده نبود.
برگرفته از وبلاگ پیام یزدانجو
همزاد
شهرزاد؟ روایت میکند تا زنده باشد؟ شهرزاد قصهگو زنده نبود، مرگی مستمر بود – هزارویک شبی که راوی بهدنبالاش مرد و شهرزادی که زنده شد دیگر نویسنده نبود.
برگرفته از وبلاگ پیام یزدانجو
همزاد
یکشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۶
گفتم همه چیز ناچیز به نظر می آید.
گفتم انگار که همه چیزی که در تو هست همه چیزی که در تونیست به نظرت ناچیز بیاید.
گفتم می دانی یک وقت هایی که به خودم فکر می کنم. به چیزهایی که در ذهنم می گذرد از خودم می ترسم.گفت من هم همینطور یعنی باید بگویم باورت نمی شود وقتی بدانی در ذهن من چه می گذرد.
گفت با دیدن آدم ها با بودن با آنها می فهمی چقدر جریان و ماجرا عادی است فقط باید فرصتی برای این آشنایی ها باشد تا درک کنی که آدم ها نیازهایشان همانقدر که گمان می کنی آشناست.
گفت دوستشان دارم برای عادی بودنشان به خاطر خشم شان و خنده شان به خاطر گریه هایشان و در نهایت دوستشان دارم به خاطر خودم. هر چقدر بیشتر دوستشان دارم یعنی که بیشتر خودم را دوست دارم....
همزاد
گفتم انگار که همه چیزی که در تو هست همه چیزی که در تونیست به نظرت ناچیز بیاید.
گفتم می دانی یک وقت هایی که به خودم فکر می کنم. به چیزهایی که در ذهنم می گذرد از خودم می ترسم.گفت من هم همینطور یعنی باید بگویم باورت نمی شود وقتی بدانی در ذهن من چه می گذرد.
گفت با دیدن آدم ها با بودن با آنها می فهمی چقدر جریان و ماجرا عادی است فقط باید فرصتی برای این آشنایی ها باشد تا درک کنی که آدم ها نیازهایشان همانقدر که گمان می کنی آشناست.
گفت دوستشان دارم برای عادی بودنشان به خاطر خشم شان و خنده شان به خاطر گریه هایشان و در نهایت دوستشان دارم به خاطر خودم. هر چقدر بیشتر دوستشان دارم یعنی که بیشتر خودم را دوست دارم....
همزاد
اشتراک در:
پستها (Atom)