دوشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۴

سلام

زنگ در به صدا دراومد من از جا پریدم بابام در رو باز کرد صداش شنیدم که میگفت واسه کیه؟خیلی خوشحال شدم اخه یه حسی بم میگفت این پستچی بوده و واسه من نامه اورده اخه می دونین خیلی وقت بود منتظر نامه یه دوست بودم ولی افسوس از اون از جا پریدن من
که نه نامه ای در کار بود و نه پستچی مثل اینکه این روزا دوستام سرشون خیلی شلوغ
.
نه هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچه ای
دل بسته بودم



تنسی

یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴

دوستان
اتفاق نا خوشایندی افتاده است، اما اجازه بدهید پس از چند روز که کاملا عصبانیتمان فروکش کرد،ماجرا را به شیوه ای عقلانی و منطقی تحلیل کنیم!
پاینده ایران
یله

شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴

شیون

دیگر نمی خندم
دیگر نمی گریم
دیگر نفس نمی کشم
خدا بر شیطان پیروز شد
نه تقصیر تو نیست
تقصیر من است که بیهوده وقتی باید خون می گریستم خندیدم و پولهایم را روی میز ولو کردم
گناه من است که حرف زدم و ...
رها کنم
حال خوشی ندارم
دیدی حاج کاظم پیروز شد
دیدی

با نعره ای از درد
هاپو

نوميدي

فاشيسم پيروز شد.
مواظب خودتان باشيد.
با ترس و دلهره
هاپو

پنجشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۴

معين در شهرباني
از اين خيابان به آن خيابان همه جا ايستاديم و خوانديم (اي ايران اي مرز پر گوهر )نگاه كردند و خنديدند .نپرس از من كه چه حسي دارم از اينهمه نگاههاي محقر كه مرا تحقير ميكنند نپرس كه وقتي يكي شنيد در چشم‌هايش اشك جمع شد اما رويش نشد گريه كندچرا دير كردي تمام راه را دويدم تا مطبوعاتي جواد مغازه سر نبش بسته بود مگر نمي‌بيني نفس نفس مي‌زنم اما باز هم نپرس كه وقتي يكي اين را شنيد چه قيافه‌اي شد و‌آن كه گفته بود چقدر از گفته اش پشيمان شد .
من شعر را مي نويسم بعد همه مي خوانيم تند برويم تا از شعر كپي بگيريم واي پسر همسايه مان مرا ديد ؟آنهم با ….با چه شوقي شعر را نوشت با چه حرارتي شعر را خواند وعكس گرفت چند روز بعد نپرس كه چه حالي شدم وقتي شنيدم صدايش گرفته صداي خودم اما آنقدر گرفته بود كه نتوانم حالش را بپرسم او الان درس مي خواند .اگر لازم باشد برايش هر چند تا بخواهد نامه مي‌نويسم تا بداند وقتي مي خندم و او مي‌گويد مسخره مي كني واقعا مسخره نمي‌كنم ولي چه لزومي است به اينهمه جديت وقتي تو ناچاري امروز معين باشي و فردا هاشمي بگو خنديدن ندارد.!!!!
ببخشيد صداي موسيقي بلند است صداي شما را نمي شنوم آخر فصل انتخابات است و صدا نوارها كه امان همسايه ها را بريده در ميدان امام.
لابد امروز اگر براي قانون اساسي اگر ميخواستتند راي بگيرند موسيقي انتخاباتي اين مي شد (نمره بيست كلاسو نمي‌خوام ..بهترين هوش و حواسو نمي خوام)هموطنان عزيز چند روز بعد بياييد وراي دهيد قانون اساسي جمهوري اسلامي(آري)انتخابات است به شيوه ايراني.
تو اما نپرس چرا ناراحتي .نمي‌داني در خيابان جلوي مرا گرفت كه بگويد به احمدي نژاد راي داده و سرش را بالا گرفت كه من در خودم خرد شدم وزير پاهايش ريختم يك كاغذ بهش دادم كه بخواند و خداحافظي كردم
يك لحظه اينجا باش بعد برو .ميمانم.شما پوستر نمي‌خواهيد .خانم‌ها آقايان به هاشمي راي دهيد .با مردم تندي نكن بگذار خودشان فكر كنند .
ايستاده كنار خيابان با همان نگاه ؛سلام مي‌كنم و رد مي‌شوم .تلفن زنگ مي زند برويم .
روزنامه را باز مي كنم جنازه‌ها تصوير كناري اسكت جنازه‌ها دراز مي‌كشم مي‌ترسم بالا بياورم ؛مي‌خوابم خوابيدن يك جور فرار است تو درست فكر مي كني من ترسويم و از ترس مي خوابم .بپرس چرا راي مي‌دهم تا من به تو جواب دهم از ترس است كه راي مي دهم بپرس وقتي كه هاشمي آمده دانشگاه تهران و همه اي ايران خوانده اند چه حالي شده ام بپرس وقتي كه لييست طرفداران هاشمي مي آيد و اسمهاي………..خودت مي داني اشكهايم جمع مي شوند يا نه.
چند روزقبل:
بچه‌ها!هر كدام يك طرف خيابان،يكسري داخل پياده‌روها،با لباس قرمزش مي آيد ،كنار خيابان مي ايستد با نايلوني كه پر از شكلات است و دستش را دراز مي‌كند ماشين‌ها و موتورها مي ايستند مي دود و جلو مي آيد دوباره دستش را جلو مي‌آورد فيلم را پس بده بعدها بهش مي‌خندم فقط براي اينكه او بخندد .
لباس سبز با موهاي شانه زده لباس قرمز با موهاي بسته شال صورتي با موهاي لخت مشكي و لي پرچم ايران يك سفيد كم دارد.
بگذريم تو بگو به درسهايت مي رسي دوباره اگر لازم شد برايمان از هر كجاي دنيا كه باشد اي ايران مي‌نويسي و با ما مي خواني هر جا كه باشي .
حالا مي‌نوسم
اينجا شاهرود است حال همه ما خوب است اما تو باور مكن.
همزاد فروغ
نمی دانم حاکمیت ایران با چه رویی چنین بی رحمانه با اکبر گنجی رفتار می کند!!
این بار نیز توطئه ای دیگر در راه است! به زور یک قاچاقچی مواد مخدر را به سلول انفرادی گنجی می اندازند. گنجی اما زیر بار نمی رود و به قدری مخالفت می کند که مجبور می شوند قاچاقچی را به سلول دیگری منتقل کنند. رزو گذشته نیز رییس هیات نمایندگي اتحاديه اروپا در نامه ای به سفیر ایران در بلژیک، از شرایط گنجی در زندان ابراز نگرانی می کند. همچنین کنگره نويسندگان جهان، به نمایندگی از نویسندگان پنج قاره، خواستار آزادی گنجی می شوند.
حاکمیت ایران بی محابا در این باره سکوت کرده است. خاتمی، این چند روز آخر نیز چنگی به دل نمی زند. شاید از هزینه های پیگیری وضعیت گنجی واهمه دارد!!!



حاکمیت ایران مسوول مستقیم هر اتفاقی است که در زندان برای اکبر گنجی می افتد.

پاینده ایران
یله

چهارشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۴

به شدت از درباره انتخابات نوشتن گریزانم.
می ترسم!
همان طور که از نتیجه انتخابات می ترسم، از رای دادن هم واهمه دارم!
چنگال فاشیسم بیرون آمده از دین را می بینم اما واهمه ام از آن کسی است که بارها منتقدانش را به گوشه سلول انداخته است.
سال 69 و نامه 90 امضایی به این عالیجناب را به یاد آرید. پاسخی شایسته برای منتقدانش داشت! بازداشت!

این بار اما زشت رویی که به زشتی اندیشه من و تو و مردمان یک سرزمین است، مترصد یک فرصت است. فرصتی که شاید وقتی به امکان تبدیل شد، مجبور به پذیرشش شویم.
در این میان توصیه کردن بسیار دشوار است.
مرددم.

پاینده ایران
یله