چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۷

گرگ
شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه‌تکه می‌کند
بلند شو پسرم!این قصه برای نخوابیدن است
×××
چقدر کلمات تنهایند
چقدر تاریکی آمده است
چقدر کلمات در تاریکی
جا عوض می‌کنند
چقدر طبیعت لاغر شده است
...

به چیزهایی در اتاق

که چیزهایی هم نیستند
خیره می‌شوم
و دل خوش می‌کنم
به جیرجیر پرنده‌ای
که در لولای درگرفتار است
(گروس عبدالملکیان)

سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

غزه-دارفور و عملکردهای متناقض

جنگ در غزه ادامه دارد، جنگی تمام نشدنی میان اسرائیل و فلسطین که گاه به مرز بحران می رسد و باز یکی از همان بحران ها آغاز شده است.
سخن گفتن از جنگ و کشته ها با توجه به برداشت ها تفاوت پیدا می کند به گونه ای که حتی می توان با ان بمب اتمی هیروشیما را هم توجیه کرد.
چند سال گذشته بود که بی بی سی در سالگرد واقعه هیروشیما در گفت و گو با چند کارشناس و حتی سربازانی که از آن واقعه دچار آسیب شده بودند، از مشروعیت یا عدم مشروعیت اقدام آمریکا سئوالاتی را مطرح کرد، سرباز انگلیسی این اقدام را عملی بجا می دانست، توجیه او این بود که با افتادن بمب اتمی و کشته شدن این تعداد افراد جنگ به پایان رسید در حالیکه در غیر اینصورت با تعداد کشته ها و صرف زمان بیشتری جنگ خاتمه پیدا می کرد و تبعات آنهم گسترده تر بود.
دیروز با همکارم درباره این استدلال حرف می زدم و او با پذیرش این استدلال، کشتار غزه را چندان مشمئزکننده تلقی نکرد گو اینکه برداشت تمامی ما مبنی بر اولویت مردم غزه بر ایران نیز گاه در سوگیری های منفی نسبت به آنها بی تاثیر نیست.
نمی توان این سوگیری را نابجا دانست، رفتارها و عملکردهای جمهوری اسلامی چه در سیاست های اعلامی و چه در سیاست های اعمالی درباره مردم فلسطین و دیگر نقاط جهان نشان داده است که برای ما ملاحظات ایدئولوژیک بیش از حقوق بشر و حتی منافع ملی ارزش دارد، نمونه آن را هم می توان در رفتار متناقض ایران در قبال دو قضیه دارفور و فلسطین برشمرد که این کشور در قبال 200 هزار کشته شده دارفوری هیچ واکنش حقوق بشری از خود نشان نداد و حتی از عمر البشیر، مسبب این قتل ها استقبال گرمی به عمل آورد، نتیجه این می شود که نمی شود حرف های دفاع از مظلومان را باور کرد و توجیهی برای این عملکردهای متناقض آورد.
سیاست گرچه بر حسب منافع می چرخد، اما کاش موضع ما لااقل منافع ملی باشد که تکیه بر ایدئولوژی در دنیایی که ایدئولوژی را تاب نمی آورد جز اتهام به بنیادگرایی و حتی عمل چون بنیادگرایان حاصلی ندارد.

همزاد

دوشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۷

تهوع

دفعه دوم است که صبح دچار تهوع شده ام، دل درد می گیرم و تهوع .
داشتم ضمیمه کارگزاران ( نیمه پنهان- زن ایرانی در راه تثبیت جایگاه خود) را می خواندم که دوباره دچارش شدم.
مصاحبه با ایازی را می خوانم و بعد از درد مجله را می بندم.
نه هیچ خبری نیست فقط بر جنازه آنکه کشته ایم زار می زنیم و فریاد و فغان و عزای عمومی.

همزاد

یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۷

بی تفاوتی


می گفت که کارها انجام شده است، وسایل را جمع کرده ایم و قرار است که کتابخانه را هم بیرون بیندازیم.

گفتم می دانند، گفت نه هنوز دقیق نمی دانند، حدس آنها بیشتر روی این است که این داستان کوتاه مدت است.

یکبار با دوستی حرف می زدیم، گاه سنگ می شویم، گاه حتی اشک هایمان هم در نمی آید، گاه از اینهمه بی تفاوتی از خودمان دلزده می شویم، فقط به زمین مشت می کوبم.

شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۷

کافه نادری


همین چندی پیش بود که کتاب کافه نادری نوشته رضا قیصریه را خواندم. یعنی که برای تولد دوستی کتاب را خریدم و او خوشش نیامد.

پیش از آنکه کتاب را بدهم 100 صفحه اول را در اتوبوس خوانده بودم و مابقی را هم بعد از تولدش و امانت گرفتن کتاب از او خواندم.

داستان، داستان روشنفکری در ایران و سنت کافه نشینی بود، همه چیز در دود بود و الکل و منقل و ذهن ها همان و تنها ظاهر را که نگاه کنی گمان می بری چه روشنفکر است.

در مجلس ها فقط دود و نقدهای آبکی و تحقیر و ساز و آواز اصیل ایرانی و صحبت از موسیقی فرنگی و ادبیات و شعر و تکه پرانی ها و دخترها و پیرمردهای شاعر و نویسنده و...

در مطلبی خواندم کافه نادری هم در معرض تخریب است، ملک فروخته شده و قرار است که کوبیده شود.

هر چه نقد داشته باشیم به این کافه نشینی ها باز کافه نادری یادگاری است از هدایت و بسیاری دیگر و تخریبش، خراب کردن بخشی از فرهنگ ماست.


همزاد

چهارشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۷

نه خواستن!!

شده است بین خواستن و نخواستن مانده باشی؟
شده است دلت برای چیزی تنگ شود و بدانی با رسیدن بیشتر از آن متنفر می شوی؟
الان اینگونه ام.

همزاد

بهشت و مادران

اتوبوس پر از د ود می شود، این چندمین بار است که دچار این معضل شده ام، دود که ذره ذره بیشتر می شود و به تدریج کل فضای انتهایی را می گیرد.
دختر می گوید به احمدی نژآد رای می دهم، زن می گوید شجاعت دارد و من فقط از نرخ تورم می گویم، برگه ها را باز می کنم درباره تعامل جنبش زنان ایران با دیگر جنبش های جهانی، گفت و گو از دکتر نیره توحیدی در مدرسه فمینیستی.
زن چادری است، سنتی است برگه ها را نگاه می کند و بعد می گوید این مدرسه فمینیستی ، یک مدرسه واقعی است، سعی می کنم تا جایی که می دانم برایش توضیح دهم و بعد او از تجمع زنان می گوید و خواسته ها، قبول دارد که حق دیه برابر و حق حضانت دارد، اتوبوس به پارک وی رسیده است و من پیاده می شوم.
آناهیتا رسیده است، باز تهوع و .... می گوید اگر بهشتی باشد درست می گویند که زیر پای مادران است و من با صدای بلند می خندم.

همزاد