دوستان!
دیگر خسته شده ام! مرگ تدریجی یک انسان را جلوی چشمانم می بینم و صدای قهقهه جوانانی را می شنوم که نامی نیز از او نشنیده اند.
اگر فروشنده ایی را کنار خیابان دیدید که گه می فروشد، بر او خرده مگیرید! خریدار دارد که می فروشد. امروز اما گویی گنجی چیزی را می فروشد که یا خریدار ندارد یا خریداران آن خود را به خواب زده اند! و از خواب بیدار کردن کسی که خود را به خواب زده است بسیار مشکل است.
آسمان زینتی نداشت که نگاهی به سویش خیره بماند
تنها
نسیمی از کوه
پرده ای کشید از مه
تا مردی در انبوه تاریکی به راه افتد
و آهنگی که مردم را خواب می کرد
سنگین می رفت.
پاینده ایران
یله
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر